مرجع و بانک اطلاعات تبلغیات و بازاریابی ایران
صفحه اصلی  شناسنامه  تماس با ما  دریافت سر خط اخبار  ارسال مطلب  آگهی در سایت
کلیات تبلیغات . بازاریابی و فروش . برندینگ . تبلیغات رادیو و تلویزیون . تبلیغات در فضای شهری . تبلیغات در نشریات . تبلیغات اینترنتی . گرافیک و چاپ . روابط عمومی و ارتباط با مشتری . ابزارها . متفرقه
هيچ‌ گفتن‌ در 500 كلمه / نوشتة پل رابرتس / ترجمة عليرضا فرهمند

به‌ دانشجوي‌ جوان‌ روزنامه‌نگاري‌ تكليف‌ داده‌اند كه‌ مقاله‌اي‌ در 500 كلمه‌ درباره‌ مسابقات‌ تيمي‌ دانشگاه‌ها بنويسد. ظاهراً چند روز است‌ كه‌ در مملكت‌ در مخالفت‌ با افراط‌ در ورزش‌ دانشگاه‌ها نظرهاي‌ مختلفي‌ ابراز شده‌ است‌ و دانشجو هم‌ كه‌ آدم‌ احمقي‌ نيست‌ نمي‌خواهد خلاف‌ نظر همگان‌ حرف‌ بزند و تنها بماند.
مطلب‌ را اين‌طور شروع‌ مي‌كند:
چرا بايد مسابقات‌ تيمي‌ دانشگاه‌ها را تعطيل‌ كرد؟
مسابقات‌ تيمي‌ دانشگاه‌ها بايد تعطيل‌ شود، چون‌ هم‌ براي‌ دانشگاه‌ها بد است‌، هم‌ براي‌ بازيكنان‌. بچه‌ها آنقدر گرفتار بازي‌ و تمرين‌ مي‌شوند كه‌ ديگر براي‌ درس‌ خواندن‌ آنها وقتي‌ باقي‌ نمي‌ماند.
احساس‌ مي‌كند كه‌ مطلب‌ را خوب‌ شروع‌ كرده‌ است‌. تنها اشكالش‌ اين‌ است‌ كه‌ 32 كلمه‌ بيشتر نشده‌ است‌. هنوز چهارصدوشصت‌وهشت‌ كلمه‌ ديگر بايد بنويسد. از طرفي‌ مي‌بيند تمام‌ آنجه‌ را بايد مي‌گفت‌، گفته‌ است‌. با خود مي‌گويد كه‌ صبح‌ها فكر بهتر كار مي‌كند. اين‌ است‌ كه‌ مداد و كاغذ را كنار مي‌گذارد و تلويزيون‌ تماشا مي‌كند. اما صبح‌ كارهاي‌ ديگري‌ پيش‌ مي‌آيد. يكي‌ از دوستان‌ كه‌ مدت‌هاست‌ او را نديده‌ تلفن‌ مي‌كند و اصرار مي‌كند كه‌ حتماً او را ببيند. بعدازظهر نيز كارهايي‌ پيش‌ مي‌آيد. شب‌ ساعت‌ 10 پشت‌ ميز مي‌نشيند و فنجاني‌ چاي‌ مي‌ريزد و سعي‌ مي‌كند كه‌ نظر خود را درباره‌ مسابقات‌ تيمي‌ مدارس‌ و دانشگاه‌ها روي‌ كاغذ بياورد. اول‌ فكر مي‌كند كه‌ مطلب‌ را از حال‌ لاغري‌ در بياورد و كمي‌ چاق‌ كند.
چرا بايد مسابقات‌ تيمي‌ دانشگاه‌ها تعطيل‌ شود؟
نظر من‌، و به‌طور كلي‌ برداشت‌ من‌، آن‌ است‌ كه‌ بايد مسابقات‌ تيمي‌ دانشگاه‌ها را تعطيل‌ كرد. علت‌ آن‌ كه‌ من‌ فكر مي‌كنم‌ اين‌ نظر صحيح‌ باشد، آن‌ است‌ كه‌ احساس‌ مي‌كنم‌ اين‌ نوع‌ مسابقات‌ تقريباً از هر لحاظ‌ كه‌ به‌ آن‌ بنگريم‌ زيان‌ آورند.
همان‌طور كه‌ اين‌ روزها در مقالات‌ مختلف‌ و از زبان‌ مسئولان‌ مختلف‌ در مورد مسابقات‌ تيمي‌ دانشگاه‌ها شنيده‌ايم‌، به‌ جاي‌ اين‌ مسابقات‌ مي‌توان‌فعاليت‌هاي‌ بهتري‌ را براي‌ دانشجويان‌ در نظر گرفت‌. من‌ كاملاً با اين‌ نظر مسئولان‌ موافقم‌ و فكر مي‌كنم‌ كه‌ خود دانشجويان‌ نيز تقريباً همگي‌ با اين‌ نظر موافقت‌ كامل‌ داشته‌ باشند.
يكي‌ از دلايل‌ مخالفت‌ من‌ با مسابقات‌ تيمي‌ دانشگاه‌ها آن‌ است‌ كه‌ فكر مي‌كنم‌ بين‌ بچه‌هاي‌ اين‌ دانشكده‌ و آن‌ دانشكده‌ رقابت‌ توأم‌ با دشمني‌ برمي‌انگيزد. در گذشته‌ بچه‌ها فقط‌ براي‌ لذت‌ بردن‌ و تفريح‌ كردن‌ و با روحيه‌ ورزشكاري‌ بازي‌ مي‌كردند. اما امروز برخلاف‌ گذشته‌ مسابقات‌ تيمي‌ دانشگاه‌ها فقط‌ براي‌ ورزش‌ و تفريح‌ انجام‌ نمي‌شود. مي‌توان‌ گفت‌ كه‌ امروز انگيزة‌ اصلي‌ مسابقات‌ دانشگاه‌ها بيش‌ از پيش‌ حالت‌ برد و باخت‌ پيدا كرده‌ است‌. البته‌ شايد نتوان‌ اين‌ حرف‌ را تعميم‌ داد، زيرا همه‌جا احتمالاً وضع‌ اين‌طور نيست‌. حتي‌ مي‌توانم‌ بگويم‌ كه‌ هنوز در همة‌ دانشكده‌ها اين‌ روحيه‌ حاكم‌ نشده‌ است‌. اما مي‌توان‌ با جرأت‌ گفت‌ كه‌ اگر دقت‌ نداشته‌ باشيم‌ رو به‌روز اين‌ روحيه‌ قوت‌ خواهد گرفت‌. اين‌ همان‌ نكته‌ مهمي‌ است‌ كه‌ بسياري‌ از مسئولين‌ نيز به‌ درستي‌ بر آن‌ انگشت‌ گذاشته‌اند. مواردي‌ را سراغ‌ داريم‌ كه‌ بعضي‌ از رؤسا يا مسئولين‌ دانشكده‌ براي‌ راضي‌ نگه‌داشتن‌ بازيكنان‌ خوب‌ خود، هنگام‌ نمره‌ دادن‌ ارفاق‌هايي‌ كرده‌اند و حتي‌ از اين‌ بابت‌ بعضي‌ از استادان‌ را زير فشار گذاشته‌اند.
يكي‌ ديگر از دلايل‌ مخالفت‌ من‌ با مسابقات‌ تيمي‌ دانشگاه‌ها آن‌ است‌ كه‌ اين‌ بازي‌ها براي‌ خود بازيكنان‌ نيز نتايج‌ زيان‌بخشي‌ به‌بار خواهد آورد. آنها وقت‌ كافي‌ براي‌ خواندن‌ دروس‌ خود را نخواهند داشت‌، چرا كه‌ بيشتر اوقات‌ مشغول‌ بازي‌ و تمرين‌ خواهند بود. بازيكنان‌ تيمي‌ دانشكده‌ها مجبورند هر روز از ساعت‌ سه‌ تا شش‌ بعدازظهر به‌ تمرين‌ بپردازند و در نتيجه‌ ديگر انرژي‌ كافي‌ براي‌ آنها باقي‌ نخواهد ماند كه‌ به‌ تكاليف‌ درسي‌ خود برسند. دانشجوي‌ ورزشكار عضو تيم‌ دانشكده‌ بلافاصله‌ پس‌ از صرف‌ شام‌ احساس‌ مي‌كند كه‌ مي‌خواهد بخوابد و در نتيجه‌ روز بعد بي‌آن‌ كه‌ درس‌هايش‌ را خوانده‌ باشد، بايد سر كلاس‌ حاضر شود و اين‌ در ميزان‌ عقب‌ ماندن‌ او از درس‌ها مسلماً تأثير بسزايي‌ خواهد داشت‌.
دانشجو با خود مي‌گويد به‌هرحال‌ بد نشد، اما مي‌بيند كه‌ هنوز صدوپنجاه‌ لغت‌ ديگر لازم‌ دارد. هرطور شده‌ اين‌ چند جمله‌ را هم‌ اضافه‌ مي‌كند:
از طرفي‌ من‌ فكر مي‌كنم‌ كه‌ مسابقات‌ تيمي‌ براي‌ دانشجويان‌ هم‌ بد است‌، زيرا بسياري‌ از دانشجويان‌ ميل‌ دارند در اين‌ مسابقات‌ شركت‌ كنند، اما به‌ آنها فرصت‌ كافي‌ و لازم‌ داده‌ نمي‌شود، مثلاً از يك‌ دانشكده‌ 2000 نفري‌ شايد فقط‌ 40 يا 50 نفر بتوانند در انواع‌ مسابقات‌ شركت‌ كنند. اين‌ بدان‌ معني‌ است‌ كه‌ آنچه‌ «مسابقات‌ تيمي‌ دانشگاهي‌» ناميده‌ مي‌شود، بيش‌ از آن‌كه‌ ورزشي‌ براي‌ خود بازيكنان‌ باشد، نمايشي‌ است‌ كه‌ مخصوص‌ تماشاگران‌ و هوراكش‌ها تنظيم‌ شده‌ است‌. در اين‌ رابطه‌ و در اين‌ راستا...

نفسي‌ تازه‌ مي‌كند و دوباره‌ مي‌شمارد. چهارصدو پانزده‌ لغت‌ شده‌ است‌. با خود فكر مي‌كند كه‌ هنوز نتيجه‌گيري‌ نكرده‌ است‌ و آن‌ نيز چند جمله‌اي‌ خواهد شد. دلگرم‌ مي‌شود و ادامه‌ مي‌دهد:
مطلب‌ خود را به‌ استاد تحويل‌ مي‌دهد و اميدوار است‌ كه‌ مورد قبول‌ قرار گيرد. استاد با ذكر اين‌ كه‌ «ضعف‌ محتوايي‌ دارد»، نمرة‌ ضعيفي‌ مي‌دهد.
البته‌ استاد با تجربه‌ مي‌داند كه‌ نيمي‌ از بچه‌ها براي‌ اين‌ كه‌ بگويند مسابقات‌ دانشگاه‌ها بد است‌، عرق‌ريزان‌، كم‌ و بيش‌ همين‌ 500 كلمه‌ را به‌ ترتيب‌هاي‌ مختلف‌ قطار خواهند كرد و نيمي‌ ديگر با همين‌ تعداد لغت‌ مي‌گويند كه‌ اين‌ مسابقات‌ آن‌ قدرها هم‌ بد نيستند و «به‌هر حال‌» شخصيت‌ بچه‌ها را بالا مي‌برند، «و از طرفي‌» وجهه‌ و اعتبار دانشكده‌ را «در اين‌ راستا» بالا خواهند برد؛ و «شايان‌ ذكر است‌» و «واجد اهميت‌ است‌» و «لازم‌ به‌ يادآوري‌ است‌ كه‌»...
هنگامي‌ كه‌ استاد اين‌ نوشته‌ها را يكي‌ پس‌ از ديگري‌ مي‌خواند و مي‌بيند كه‌ هر كدام‌ از دانشجويان‌ كوشيده‌اند از هيچ‌، چيزي‌ در 500 كلمه‌ در بياورند، با خود فكر مي‌كند كه‌ چطور شد كه‌ اين‌ شغل‌ را انتخاب‌ كرد و حال‌ آن‌ كه‌ مي‌توانست‌ برقي‌ يا لوله‌كش‌ يا دلال‌ اتومبيل‌ شود و زندگي‌ سعادتمندي‌ داشته‌ باشد.
با اين‌ مشكل‌ چه‌ بايد كرد؟ موضوعي‌ به‌ شما داده‌اند كه‌ خودتان‌ نظر چندان‌ قاطعي‌ درباره‌ آن‌ نداريد و بدتر آن‌ كه‌ اطلاع‌ چنداني‌ هم‌ نداريد. چرا بايد از شما انتظار داشت‌ از موضوعي‌ كسالت‌آور مطالبي‌ جالب‌ توجه‌ در آوريد؟ اتفاقاً اين‌ درست‌ انتظاري‌ است‌ كه‌ بايد از شما داشت‌. البته‌ همة‌ موضوع‌ها كسالت‌ آورند، مگر آن‌ كه‌ نويسنده‌ بتواند جنبه‌هاي‌ جالب‌ آن‌ را دربياورد. وظيفه‌ نويسنده‌ آن‌ است‌ كه‌ استدلال‌ كافي‌، زاويه‌هاي‌ مناسب‌، ديدگاه‌هاي‌ جالب‌، و لغت‌هاي‌ جالب‌ را پيدا كند؛ به‌طوري‌ كه‌ خواننده‌ به‌ خواندن‌ مطلب‌ رغبت‌ پيدا كند. البته‌ كار آساني‌ نيست‌، مخصوصاً در مطالبي‌ كه‌ بارها مورد بحث‌ قرار گرفته‌اند: ورزش‌ در مدارس‌، فوايد دوستي‌، فوايد كتاب‌، جوانمردي‌، شرافت‌، فوايد نظم‌، اشكالات‌ كاغذباري‌ در ادارات‌، تورم‌، حفظ‌ حقوق‌ شهروندان‌، و غيره‌ بارها بحث‌ شده‌ است‌. دانشجو احساس‌ مي‌كند كه‌ ديگر چيز تازه‌اي‌ براي‌ گفتن‌ نمانده‌ است‌ جز آن‌ كه‌ مطالب‌ گذشته‌ را تكرار كند، اما اشتباه‌ مي‌كند. هنوز راه‌هايي‌ هست‌ كه‌ مي‌توان‌ مطالب‌ جالب‌ توجهي‌ نوشت‌، به‌طوري‌ كه‌ خواننده‌ بر سر شوق‌ بيايد، يا به‌ مباحثه‌ با نويسنده‌ برانگيخته‌ شود، يا جنبه‌هايي‌ را كه‌ تاكنون‌ به‌ فكرش‌ نرسيده‌ بود، در نوشته‌ بيابد و به‌ فكر بيفتد.
از تكيه‌ بر بديهيات‌ بپرهيزيد
بنويسيد كه‌ موضوع‌ مقاله‌ مسابقات‌ تيمي‌ دانشگاه‌ها است‌. بنويسيد كه‌ تصميم‌ داريد با اين‌ نوع‌ مسابقات‌ مخالفت‌ كنيد. استدلال‌هايي‌ آني‌ را كه‌ به‌ ذهنتان‌ مي‌آيد بنويسيد: مخل‌ درس‌ است‌؛ بچه‌ها را خسته‌ مي‌كند؛ روحيه‌ بُرد و باخت‌ و پيروزي‌ و شكست‌ غيردوستانه‌ را تقويت‌ مي‌كند. دانشكده‌ را از حالت‌ محل‌ درس‌ بيرون‌ مي‌آورد و به‌ باشگاه‌ تبديل‌ مي‌كند، باعث‌ مي‌شود كه‌ بازيكنان‌ ماهر از ارفاق‌هاي‌ بيجا برخوردار شوند، فقط‌ تعداد معدودي‌ از دانشجويان‌ مي‌توانند در اين‌ نوع‌ مسابقت‌ شركت‌ داشته‌ باشند. آيا استدلال‌ ديگري‌ فوراً به‌ ذهنتان‌ مي‌رسد؟ آنها را هم‌ بنويسيد.
بسيار خوب‌، حالا وقتي‌ مي‌خواهيد مقالة‌ خود را بنويسيد، مراقب‌ باشيد كه‌ به‌ هيچ‌وجه‌، هيچ‌يك‌ از اين‌ مطالب‌ را در مقاله‌ نياوريد. مطمئن‌ باشيد كه‌ اگر اين‌ مطالب‌ به‌ همين‌ راحتي‌ به‌ ذهن‌ شما مي‌رسد، پس‌ به‌ ذهن‌ هر كس‌ ديگري‌ نيز خواهد رسيد. در آن‌ صورت‌ نمره‌اي‌ كه‌ استاد به‌ شما مي‌دهد بستگي‌ به‌ آن‌ خواهد داشت‌ كه‌ آيا مقالة‌ شما را قبل‌ از بقيه‌ مقاله‌ها ـ يعني‌ هنگامي‌ كه‌ هنوز سرحال‌ و پرطافت‌ است‌ ـ خوانده‌، يا پس‌ از آن‌ كه‌ عباراتي‌ چون‌ «به‌ عقيدة‌ من‌ مسابقات‌ تيمي‌ مدارس‌ روحيه‌ برد و باخث‌ غيردوستانه‌ را در شاگردان‌ تقويت‌ خواهد كرد و در اين‌ راستا...» چون‌ ضربات‌ مكرر پتك‌ بر سر او خورده‌ و او را به‌ آستانة‌ جنون‌ نزديك‌ كرده‌ است‌.
اگر با مسابقات‌ تيمي‌ دانشگاه‌ها مخالفتي‌ داريد سعي‌ كنيد كه‌ دلايلي‌ مخصوص‌ خودتان‌ داشته‌ باشيد. اگر اين‌ دلايل‌ زنده‌ و هوشمندانه‌ باشد، وضعتان‌ خوب‌ خواهد بود. اما حتي‌ اگر اين‌ عقايد مستقل‌ شما غيرعاقلانه‌ و احمقانه‌ هم‌ باشد، بهتر از آن‌ است‌ كه‌ هم‌ غيرعاقلانه‌ و احمقانه‌ باشد، هم‌ پيش‌ پا افتاده‌ و تكراري‌. مثلاً بنويسيد علت‌ مخالفت‌ شما با مسابقات‌ تيمي‌ دانشگاه‌ها آن‌ است‌ كه‌ به‌ بازيكنان‌ مزد نمي‌دهند، يا اين‌ كه‌ در اين‌ مسابقات‌ بليت‌ فروخته‌ نمي‌شود تا پول‌ آن‌ صرف‌ خريد وسايل‌ ورزشي‌ تازه‌اي‌ براي‌ دانشكده‌ شود. يا بنويسيد علت‌ مخالفت‌ شما آن‌ است‌ كه‌ به‌ روحية‌ دانشجويان‌ و شخصيت‌ آنها آسيب‌ مي‌رسد. يا اين‌ كه‌ به‌ حال‌ بازيكنان‌ دل‌ بسوزانيد كه‌ چرا مجبورند هم‌ بازي‌ كنند، هم‌ درس‌ به‌ اندازه‌ ساير دانشجويان‌ بخوانند و استادان‌ آنقدر انصاف‌ ندارند كه‌ دست‌كم‌ بازيكنان‌ را از قسمتي‌ از تكاليف‌ منزل‌ معاف‌ كنند. بگوييد چرا مسئولان‌ دانشگاه‌ به‌ اندازه‌ كافي‌ به‌ بازيكنان‌ ارفاق‌ نمي‌كنند. بنويسيد علت‌ مخالفت‌ شما با اين‌ مسابقات‌ آن‌ است‌ كه‌ مي‌بينيد بازيكنان‌ بي‌خود و بي‌دليل‌ از محبوبيت‌ بيشتري‌ برخوردارند. حتي‌ ممكن‌ است‌ بعضي‌ها بنويسند علت‌ اين‌ كه‌ اين‌ نوع‌ مسابقات‌ اين‌ همه‌ مورد توجه‌ است‌ آن‌ است‌ كه‌ دست‌ خارجي‌ و توطئه‌ دشمنان‌ مملكت‌ در كار است‌. دلايل‌ متعددي‌ از اين‌ دست‌ مي‌توان‌ در مخالفت‌ با مسابقات‌ تيمي‌ دانشگاهي‌ عنوان‌ كرد.
گاهي‌ بد نيست‌ كه‌ تمام‌ عقايد ديگري‌ را كه‌ در اين‌ زمينه‌ عنوان‌ شده‌ جمع‌آوري‌ كنيد و همة‌ آنها را يكي‌ پس‌ از ديگري‌ رد كنيد و آنگاه‌ دليل‌ خودتان‌ را بياوريد. اين‌ امتياز نصيب‌ شما خواهد شد كه‌ خواننده‌ در مي‌يابد آدم‌ بي‌اطلاعي‌ نيستيد و از عقايد ديگران‌ اطلاع‌ داريد و در عين‌ حال‌ از همان‌ ابتدا مي‌فهمد كه‌ از شما حرف‌ تازه‌اي‌ خواهد شنيد. مثلاً مي‌توانيد مقاله‌ خود را اين‌طور شروع‌ كنيد:
بارها به‌ ما گفته‌ شده‌ است‌ كه‌ مسابقات‌ تيمي‌ دانشگاه‌ها را بايد تعطيل‌ كرد. دلايل‌ مختلفي‌ مي‌آورند، از جمله‌ آن‌ كه‌ اين‌ مسابقات‌ روحية‌ ناپسند برد و باخت‌ را در شاگردان‌ تقويت‌ مي‌كند يا به‌ شخصيت‌ دانشجويان‌ آسيب‌ مي‌زند. ترديد نيست‌ كه‌ اين‌ استدلال‌ها هر كدام‌ در جاي‌ خود اعتباري‌ دارند، اما به‌ اصل‌ موضوع‌ نمي‌پردازند.
آن‌ وقت‌ شما به‌ اصل‌ موضوع‌ مي‌پردازيد.
طرفي‌ را بگيريد كه‌ كمتر طرفدار دارد
يكي‌ از راه‌هاي‌ آسان‌ جالب‌ كردن‌ مطلب‌ آن‌ است‌ كه‌ موضعي‌ را انتخاب‌ كنيد كه‌ بيشتر مردم‌ مي‌خواهند از آن‌ طفره‌ بروند. مثلاً اگر موضوع‌ مقاله‌ آن‌ است‌ كه‌ مطلبي‌ درباره‌ سگ‌ها بنويسيد، دربارة‌ وفاي‌ سگ‌، اين‌ دوست‌ هميشگي‌ و هوشمند انسان‌، موجودي‌ كه‌ از ابتداي‌ تاريخ‌ همواره‌ نگهبان‌ اموال‌ و احشام‌ بشر بوده‌، يا درباره‌ فايده‌ آن‌ در دستگاه‌ پليس‌ مي‌توانيد چيزهايي‌ بنويسيد. اما از طرفي‌ مي‌توانيد بنويسيد كه‌ در پشت‌ آن‌ چشمان‌ بزرگ‌ قهوه‌اي‌ سگ‌ها ذهني‌ شرير و بي‌هدف‌ پنهان‌ است‌. بنويسيد كه‌ در زندگي‌ خود سگ‌هايي‌ را مشاهده‌ كرده‌ايد كه‌ حيواناتي‌ كم‌ تحمل‌ بوده‌ و قابليت‌ تربيت‌ نداشته‌اند. اضافه‌ كنيد كه‌ نجابت‌ انساني‌ شما و ترس‌ از بازداشت‌ تاكنون‌ مانعتان‌ شده‌ است‌ كه‌ هر سگي‌ را كه‌ در خيابان‌ مي‌بينيد چنان‌ لگد بزنيد كه‌ كك‌هاي‌ بدن‌ اين‌ حيوان‌ كثيف‌ به‌ اطراف‌ پراكنده‌ شود.
البته‌ اين‌ كاري‌ نيست‌ كه‌ شما بتوانيد هميشه‌ بكنيد، مخصوصاً در مسائل‌ اعتقادي‌. اگر فقط‌ براي‌ جالب‌ در آوردن‌ مقاله‌، مطالبي‌ برخلاف‌ اعتقاد خود بنويسيد، خودتان‌ را مضحكه‌ كرده‌ و بي‌شخصيت‌ نشان‌ داده‌ايد. اما در بسياري‌ از موضوع‌هاي‌ ديگر واقعاً مي‌توان‌ بدون‌ احساس‌ بي‌اعتقادي‌ و تذبذب‌ هر يك‌ از دو طرف‌ موضوع‌ بحث‌ را انتخاب‌ كرد. در اين‌گونه‌ موارد بهتر است‌ آن‌ طرفي‌ را انتخاب‌ كنيد كه‌ به‌نظرتان‌ دشوارتر مي‌آيد، يا احساس‌ مي‌كنيد كه‌ كمتر كسي‌ از آن‌ دفاع‌ كرده‌ است‌. در عمل‌ خواهيد ديد كه‌ نوشتن‌ برايتان‌ آسان‌تر مي‌شود. مواردي‌ هست‌ كه‌ واقعاً شما مي‌توانيد اين‌ يا آن‌ طرف‌ را انتخاب‌ كنيد و چندان‌ فرقي‌ برايتان‌ نمي‌كند. مثلاً فكر كنيد سه‌ موضوع‌ مقاله‌ داريد: «ارزش‌ انجمن‌هاي‌ دانشجويي‌»، «آموختن‌ زبان‌ فرانسه‌» يا نظر شما درباره‌ تيم‌ ورزشي‌ هارلم‌ چيست‌؟» ترديد نكنيد كه‌ موضوع‌ هارلم‌ را انتخاب‌ كنيد. وقتي‌ استاد به‌ مقاله‌ شما مي‌رسد، آماده‌ است‌ كه‌ درباره‌ دبير زبان‌ فرانسه‌ فلان‌ مدرسه‌ مطالبي‌ كسل‌كننده‌ بخواند، يا مطلبي‌ پيش‌پا افتاده‌ درباره‌ اين‌كه‌ چگونه‌ انجمن‌هاي‌ دانشجويي‌ شخصيت‌ دانشجو را تقويت‌ مي‌كنند و او را براي‌ زندگي‌ آينده‌ آماده‌ مي‌سازند. اما وقتي‌ مي‌بيند كه‌ مطلبي‌ درباره‌ فلان‌ تيم‌ ورزشي‌ نوشته‌ايد، بي‌اختيار خستگي‌ در مي‌كند.
اتفاقاً به‌ احتمال‌ قوي‌ او هم‌ در مورد موضوع‌ مقاله‌ موضع‌ چندان‌ محكمي‌ ندارد. اگر نظر او درباره‌ موضوع‌ مقاله‌ خلاف‌نظر شما باشد، طبعاً تمايل‌ خواهد داشت‌ كه‌ به‌ شما نمرة‌ بالاتري‌ بدهد تا نزد وجدان‌ خود آسوده‌ باشد كه‌ مبادا از سر تعصب‌ حق‌ شما را زيرپا گذاشته‌ باشد. البته‌ اين‌ بدان‌ معني‌ نيست‌ كه‌ با سماجت‌ و خيره‌سري‌ ببينيد هر چه‌ استاد مي‌گويد شما خلاف‌ او بگوييد. اين‌ نيز به‌ نوبة‌ خود او را خسته‌ و بي‌حوصله‌ خواهد كرد. به‌ فكر بعضي‌ از كارهاي‌ بامزه‌ هم‌ نيفتيد. مثلاً اگر موضوع‌ مقاله‌ شما اين‌ بود: «محبوب‌ترين‌ آدم‌ عبوسي‌ كه‌ در زندگي‌ ديده‌ايد»، برنداريد بنويسيد كه‌ محبوب‌ترين‌ آدم‌ عبوسي‌ كه‌ ديده‌ام‌، استادي‌ بود كه‌ موضوع‌ مقاله‌ را محبوب‌ترين‌ آدم‌ عبوسي‌ كه‌ ديده‌ايد، مي‌دهد. اين‌گونه‌ بامزگي‌ها در زمان‌ جنگ‌ 1812 ناپلئون‌ با روسيه‌ كهنه‌ شده‌ بود. خوب‌ است‌ هميشه‌ اين‌ ادب‌ را حفظ‌ كنيد كه‌ از پرداختن‌ به‌ شخصيت‌ها پرهيز كنيد.
از كلي‌گويي‌ پرهيز كنيد
اگر با دقت‌ مقاله‌ مربوط‌ به‌ مسابقات‌ دانشگاهي‌ را، كه‌ در ابتداي‌ اين‌ گزارش‌ آورديم‌، مطالعه‌ كنيد درخواهيد يافت‌ كه‌ يكي‌ از دلايل‌ ملال‌آور بدون‌ آن‌ اين‌ بود كه‌ از پرداختن‌ به‌ مسائل‌ مشخص‌ خودداري‌ مي‌كرد و پر از كلي‌ گويي‌ بود. مي‌گفت‌: «فوتبال‌ براي‌ دانشگاه‌ بد است‌»، «روحيه‌ برد و باخت‌ را تقويت‌ مي‌كند»، «مخل‌ درس‌ خواندن‌ است‌»، و غيره‌. اين‌گونه‌ كلي‌گويي‌هاي‌ بسته‌بندي‌ شده‌ بعيد است‌ كه‌ در مغز خواننده‌ طوري‌ جا بيفتد كه‌ او را قانع‌ كند. فقط‌ ممكن‌ است‌ حواس‌ او را پرت‌ كند و به‌ چرت‌ زدن‌ بيندازد.
اگر واقعاً مي‌خواهيد خواننده‌ باور كند كه‌ مسابقات‌ ورزشي‌ دانشگاه‌ها براي‌ بازيكنان‌ زيان‌ دارد، كافي‌ نيست‌ كه‌ فقط‌ همين‌ را بگوييد. بايد اشكال‌ها و مايه‌هاي‌ شر را نشان‌ بدهيد. مثلاً به‌ هم‌ اتاقي‌ خودتان‌، آلفرد سيمكينز، كه‌ در تيم‌ فوتبال‌ گوش‌ چپ‌ بازي‌ مي‌كند، نگاهي‌ بكنيد. فكر كنيد طفلك‌ آلفرد هر شب‌ خسته‌ و خرد از تمرين‌ فوتبال‌ وارد اتاق‌ مي‌شود، از سر تا پايش‌ درد مي‌كند و چنان‌ بي‌حال‌ است‌ كه‌ حتي‌ پوره‌ سيب‌زميني‌ را هم‌ نمي‌تواند بجود. به‌ ما نشان‌ بدهيد كه‌ تلوتلوخوران‌ وارد اتاق‌ مي‌شود و با بدبختي‌ كتاب‌هاي‌ درسي‌ را جلو خود مي‌چيند و با ترس‌ و نااميدي‌ با آن‌ چشمي‌ كه‌ از ضربه‌ سياه‌ نشده‌ نگاهي‌ به‌ كتاب‌ها مي‌اندازد و در جا خوابش‌ مي‌برد و صبح‌ فردا نمي‌تواند سرجلسه‌ امتحان‌ حاضر شود. كاري‌ كنيد كه‌ ما خوانندگان‌ هم‌ در فشاري‌ كه‌ بر او وارد مي‌آيد با او سهيم‌ باشيم‌. نشان‌ بدهيد كه‌ با نگراني‌ از خود مي‌پرسد آيا در امتحان‌ رد خواهد شد؟
تازه‌ فقط‌ اين‌ نيست‌. اين‌ نگراني‌ را هم‌ دارد كه‌ مبادا در روز مسابقه‌ در ميدان‌، جلو چشم‌ تماشاچيان‌ بد بازي‌ كند. آيا او ر از تيم‌ بيرون‌ نخواهند كرد؟ آيا كسي‌ ديگر را به‌ جاي‌ او وارد زمين‌ نخواهند كرد؟ آيا كمك‌ هزينه‌ تحصيلي‌اش‌ را كه‌ به‌ مناسبت‌ بازي‌ به‌ او مي‌دهند قطع‌ نخواهند كرد؟ و تازه‌، اگر هم‌ خوب‌ بازي‌ كند چه‌؟ چند نفري‌ شايد برايش‌ دست‌ بزنند. اگر تيم‌ او برنده‌ شود، چند دقيقه‌اي‌ در اتاق‌ رخت‌ كن‌ بچه‌ها با هم‌ اندكي‌ شادي‌ خواهند كرد. اگر ببازند چه‌؟ تازه‌ پس‌ از اين‌ همه‌ زحمت‌ها وقتي‌ فارغ‌التحصيل‌ شد چگونه‌ آدمي‌ خواهند بود؟ آينده‌اش‌ چه‌ خواهد شد؟ آنقدرها در فوتبال‌ قوي‌ نيست‌ كه‌ وارد مسابقات‌ حرفه‌اي‌ شود. از طرفي‌ به‌ علت‌ اين‌كه‌ هميشه‌ سرش‌ گرم‌ فوتبال‌ بوده‌، آنقدرها خوب‌ درس‌ نخوانده‌ كه‌ در رشته‌ تحصيلي‌اش‌ هم‌ موفقيت‌ چنداني‌ داشته‌ باشد. فوتبال‌ دانشگاهي‌ تمام‌ وقت‌ آلفرد سيميكنز بيچاره‌ را گرفته‌، در تمام‌ اين‌ مدت‌ او را نگران‌ و مضطرب‌ نگه‌ داشته‌ و نگذاشته‌ است‌ از زندگي‌ دانشجويي‌ لذت‌ كافي‌ ببرد و وقتي‌ هم‌ دوران‌ دانشجويي‌ در چشم‌ بر هم‌ زدني‌ تمام‌ مي‌شود، آلفرد از آن‌ دوران‌ حتي‌ خاطره‌ خوشي‌ هم‌ ندارد.
ترديدي‌ نيست‌ كه‌ اين‌ استدلال‌ چندان‌ قوي‌ نيست‌ كه‌ بگوييد حال‌ كه‌ وضع‌ آلفرد چنين‌ است‌، پس‌ بايد مسابقات‌ دانشگاهي‌ را به‌ كلي‌ تعطيل‌ كرد. اما به‌هرحال‌ بهتر از آن‌ است‌ كه‌ به‌ سه‌ يا چهار نوع‌ مختلف‌ فقط‌ بگوييد كه‌ (به‌ عقيده‌ شما) اين‌ مسابقات‌ براي‌ افراد زيان‌ دارند.
به‌ كار هر نويسنده‌ حرفه‌اي‌ نگاه‌ كنيد خواهيد ديد كه‌ او چگونه‌ مي‌كوشد خود را از كلي‌گويي‌ دور نگه‌ دارد و سخنان‌ مبهم‌ نگويد و به‌ مثال‌هاي‌ مشخص‌ و واضح‌ بپردازد و رقم‌ و عدد بدهد، صحنه‌آرايي‌ و نقاشي‌ كند. اگر مطلبي‌ درباره‌ جوانان‌ مي‌نويسد، هرگز نخواهد نوشت‌ كه‌ «برداشت‌ من‌ اين‌ است‌» كه‌ جوانان‌ سركش‌ شده‌اند و «به‌نظر من‌» بايد فكري‌ به‌ حال‌ آنها كرد. به‌ شما نشان‌ مي‌دهد كه‌ جوانان‌ سركش‌ شده‌اند. نشان‌ مي‌دهد كه‌ در شهر بافالو سينماها را به‌ هم‌ ريخته‌اند، در شهر دالاس‌ به‌ روي‌ چند مدير مدرسه‌ چاقو كشيده‌اند و در شهر پالو آلتو موادمخدر مي‌كشند.
غالباً نويسنده‌ حرفه‌اي‌ بتدريج‌ خود را به‌ ارائه‌ يك‌ راه‌ حل‌ مشخص‌ نزديك‌ مي‌كند، نه‌ اين‌ كه‌ فقط‌ به‌طور كلي‌ از اين‌ جوانان‌ ابراز گله‌ و شكايت‌ كند و بنالد.
البته‌ نبايد در مشخص‌گويي‌ نيز زياده‌روي‌ كرد. مواظب‌ باشيد كه‌ نوشته‌ خود را از يك‌ قطار لطيفه‌ پر نكنيد. بعضي‌ از نويسندگان‌ ناشي‌ ممكن‌ است‌ در اين‌ دام‌ بيفتند.
ننويسيد: «اهالي‌ شهر سورويي‌ به‌ دخترها ياد مي‌دهند كه‌ در زندگي‌ با وقار باشند.» بلكه‌ بنويسيد: «زندگي‌ در سورويتي‌ به‌ دخترها ياد مي‌دهد كه‌ چگونه‌ در ضمن‌ ريختن‌ چاي‌ در استكان‌ به‌ حرف‌ زدن‌ ادامه‌ بدهند، بي‌آن‌ كه‌ چاي‌ در نعلبكي‌ بريزد.» ننويسيد: «من‌ از بعضي‌ از آثار ادبي‌ مردمي‌ خيلي‌ خوشم‌ مي‌آيد.» بنويسيد: «هر وقت‌ اشعار كارل‌ سندبرگ‌، مخصوصاً شعر درختان‌ زرد پاييز را مي‌خوانم‌ احساس‌ مي‌كنم‌ كه‌ تنم‌ داغ‌ شده‌ است‌.»
از آوردن‌ حشو و زوائد خودداري‌ كنيد
دانشجويي‌ كه‌ سعي‌ مي‌كند مقاله‌ هفتگي‌اش‌ را بنويسد، هميشه‌ از يك‌ عدد مخوف‌ وحشت‌ دارد: 500. از خودش‌ مي‌پرسد چگونه‌ مي‌تواند به‌ اين‌ عدد سرسام‌آور برسد؟ جواب‌ براي‌ او روشن‌ است‌: وقتي‌ به‌ جاي‌ يك‌ لغت‌ مي‌توان‌ ده‌ لغت‌ به‌ كار برد، بايد آن‌ لغت‌ را به‌ كار نبرد، و آن‌ ده‌ تا ر به‌ كار برد. به‌ اين‌ ترتيب‌ غالباً از جملاتي‌ مانند « سرعت‌ در رانندگي‌ خطرناك‌ است‌ » پرهيز مي‌كند، چون‌ اين‌ جمله‌ پنج‌ لغت‌ بيشتر نيست‌. فكري‌ مي‌كند و به‌ جاي‌ آن‌، اين‌ جمله‌ را به‌كار مي‌برد:
ــ به‌ عقيده‌ من‌، سرعت‌ در رانندگي‌ خطرناك‌ است‌.
بعد با خودش‌ فكر مي‌كند كه‌ بد نبود، اما هنوز مي‌توان‌ تعداد لغت‌ها را بيشتر كرد:
ــ به‌ عقيده‌ من‌ اين‌طور به‌نظر مي‌رسد كه‌ سرعت‌ در رانندگي‌ تقريباً خطرناك‌ است‌.
و اگر در اين‌گونه‌ امور خيلي‌ كار كشته‌ باشد، مي‌تواند مطلب‌ زير را سرهم‌ كند:
ــ هر چند كه‌ من‌ در مسائل‌ پيچيده‌ تخصصي‌ ندارم‌، اجازه‌ مي‌خواهم‌ جسارتاً بگويم‌ كه‌ به‌ عقيده‌ من‌ رانندگي‌، در بيشتر موارد، ظاهراً از بسياري‌ از جهات‌ خطرناك‌ است‌، يا به‌ هرحال‌ برداشت‌ كلي‌ من‌ چنين‌ است‌.
آن‌ پنج‌ كلمه‌ را به‌ چهل‌ كلمه‌ افزايش‌ داده‌ است‌ و از لحاظ‌ محتوا چيزي‌ نيفزوده‌ است‌. حرفي‌ نيست‌، اين‌ هم‌ راهي‌ است‌ براي‌ رسيدن‌ به‌ پانصد لغت‌؛ و اگر با نمره‌هاي‌ متوسط‌ و پايين‌تر از متوسط‌ راضي‌ هستيد باشد، عيبي‌ ندارد؛ همين‌ روش‌ را ادامه‌ بدهيد. اما اگر نظرتان‌ بلندتر است‌، بايد روش‌ خود را عوض‌ كنيد. به‌ جاي‌ اين‌كه‌ جملات‌ خو را از كاه‌ و پوشال‌ پر كنيد، بايد به‌تدريج‌ تمرين‌ كنيد و خود را عادت‌ بدهيد كه‌ از حشو و زوائد خلاص‌ شويد و جملات‌ را توپر و سفت‌ كنيد. اگر بتوانيد واقعاً در اين‌ راه‌ پيش‌ برويد، پيش‌نويس‌ مقاله‌ شما واقعاً از تعداد لغت‌هايي‌ كه‌ از شما خواسته‌ شده‌ تجاوز خواهد كرد. آن‌ وقت‌ مي‌توانيد جملات‌ را به‌ اين‌ ترتيب‌ محكم‌ كنيد:
ــ بعضي‌ها اين‌طور فكر مي‌كنند كه‌ عضويت‌ در انجمن‌هاي‌ دانشجويي‌ آنقدرها كه‌ ممكن‌ است‌ تصور شود، چندان‌ كمكي‌ به‌ زندگي‌ در محوطة‌ دانشكده‌ها نمي‌كند.
* بعضي‌ها فكر مي‌كنند كه‌ انجمن‌هاي‌ دانشجويي‌ چندان‌ فايده‌اي‌ ندارند.
ــ پزشكان‌ معمولي‌ كه‌ در شهرهاي‌ كوچك‌ يا در روستاها هستند، مجبورند شب‌ و روز براي‌ معالجة‌ بيماران‌ كار كنند.
* بيشتر پزشكان‌ روستاها ساعت‌هاي‌ زيادي‌ كار مي‌كنند.
ــ وقتي‌ دختربچه‌ كوچكي‌ بودم‌ از خجالت‌ بودن‌ و دستپاچه‌ بودن‌ در برابر ديگران‌ رنج‌ مي‌بردم‌.
* دخربچه‌اي‌ خجالتي‌ بودم‌.
ــ ضرورت‌ مطلق‌ دارد كه‌ كسي‌ كه‌ در شغل‌ آتشكار كشتي‌ استخدام‌ مي‌شود شخصاً و در تمام‌ موارد حداكثر توجه‌ و مراقب‌ را در مورد فشار بخار بكند.
* آتشكار كشتي‌ بايد هميشه‌ مواظب‌ عقربة‌ فشار بخار باشد
شايد از خودتان‌ بپرسيد با اين‌ روش‌ چگونه‌ مي‌توانيد پانصد لغت‌ را قطار كنيد. ساده‌ است‌. بايد دنبال‌ مطالب‌ و محتواي‌ بيشتري‌ باشيد. به‌ جاي‌ اين‌ كه‌ چند لغتي‌ را در سطح‌ موضوع‌ موردنظر انتخاب‌ كنيد و دور همان‌ها بچرخيد و شش‌ پاراگراف‌ در اين‌باره‌ بنويسيد، بايد كشف‌ كنيد، جزئيات‌ را بكاويد، بايد توصيف‌ كنيد. وقتي‌ مي‌گوييد سرعت‌ در رانندگي‌ خطرناك‌ است‌، بايد اين‌ را ثابت‌ كنيد. وقتي‌ اتومبيل‌ 60 كيلومتر در ساعت‌ سرعت‌ داشته‌ باشد، چقدر طول‌ مي‌كشد تا آن‌ را متوقف‌ كنيد؟ اگر سرعت‌ آن‌ 80 كيلومتر در ساعت‌ باشد، چه‌؟ شب‌ها تا چه‌ مسافتي‌ را مي‌توانيد ببينيد؟ اگر لاستيك‌ بتركانيد چه‌ اتفاقي‌ مي‌افتد؟ در صورت‌ تصادف‌ مستقيم‌ در سرعت‌ 80 كيلومتر در ساعت‌ چه‌ اتفاقي‌ مي‌افتد؟ چيزي‌ نمي‌گذرد كه‌ تمام‌ صفحة‌ مقاله‌ شما مملو از شيشه‌ شكسته‌ اتومبيل‌ و خون‌ و نعش‌هاي‌ بي‌سر خواهد بود. مي‌بينيد كه‌ رسيدن‌ به‌ پانصد لغت‌ كار دشواري‌ نيست‌.
صراحت‌ لهجه‌ داشته‌ باشيد
تمام‌ حشو و زوائدي‌ كه‌ در مقاله‌ دانشجو به‌ چشم‌ مي‌خورد ناشي‌ از نگراني‌ او از كم‌ آوردن‌ لغت‌ و كوتاه‌ شدن‌ مقاله‌ نيست‌، بلكه‌ نتيجه‌ بي‌اعتمادي‌ او به‌ خودش‌ هم‌ هست‌. دانشجو مي‌نويسد: «به‌ عقيده‌ من‌، مدير دبيرستاني‌ كه‌ در آن‌ بودم‌ طوري‌ رفتار مي‌كرد كه‌ به‌ گمان‌ من‌ هر آدم‌ بي‌غرضي‌ مي‌خواست‌ او را احمق‌ خطاب‌ كند.» البته‌ پيداست‌ كه‌ منظور نويسنده‌ دقيقاً اين‌ نيست‌. منظورش‌ اين‌ است‌: «مدير دبيرستان‌ ما احمق‌ بود.» پس‌ اگر با آدم‌ احمقي‌ سروكار داريد واقعاً او را احمق‌ بخوانيد. اين‌ عبارات‌ «به‌ عقيده‌ من‌» و «به‌ نظرم‌ اين‌طور مي‌رسد.»، يا «آنطور كه‌ به‌ نظر من‌ مي‌رسد»، و «دست‌كم‌ آنطور كه‌ من‌ مي‌بينم‌»، هيچ‌ فايده‌اي‌ به‌ حال‌ شما ندارد. اجازه‌ ندهيد چنين‌ عباراتي‌ به‌ نوشته‌ شما راه‌ پيدا كند.
گرايش‌ دانشجو براي‌ چنين‌ عباراتي‌ از آنجا سرچشمه‌ مي‌گيرد كه‌ در اوضاع‌ و احوالي‌ ديگر به‌ او توصيه‌ شده‌ است‌ محتاط‌ باشد. دانشجو خودش‌ تشخيص‌ مي‌دهد كه‌ جوان‌ و بي‌تجربه‌ است‌ و تا حدودي‌ گمان‌ مي‌كندكه‌ به‌طور متوسط‌ از هم‌سن‌هاي‌ خودش‌ بچه‌تر و ناشي‌تر و بي‌تجربه‌تر مانده‌ است‌. اتفاقاً شايد هم‌ حق‌ با او باشد. اما هيچ‌ فايده‌اي‌ ندارد كه‌ ناشي‌گري‌ خودتان‌ را در هر پاراگراف‌ شش‌ بار اعلام‌ كنيد. تصميم‌ بگيريد كه‌ چه‌ مي‌خواهيد بگوييد و تا آنجا كه‌ ممكن‌ است‌ با قاطعيت‌ و قوت‌ قلب‌ حرفتان‌ را بزنيد، بي‌آن‌ كه‌ دائماً معذرت‌خواهي‌ كنيد. كلمات‌ را روشن‌ و واضح‌ و بدون‌ ابهام‌ انتخاب‌ كنيد.
كم‌رويي‌ زباني‌ مي‌تواند خود را به‌ انواع‌ مختلف‌ نشان‌ دهد، از جمله‌ با چيزي‌ كه‌ آن‌ را «حسن‌ تعبير» مي‌خوانيم‌. يعني‌ براي‌ اين‌ كه‌ به‌ كسي‌ برنخورد، كلمه‌ مطلوبي‌ را براي‌ موضوعي‌ نه‌ چندان‌ مطلوب‌ به‌كار مي‌بريم‌. يا مطلبي‌ را در پرده‌ مي‌گوئيم‌، مثلاً اگر برايمان‌ راحت‌ نيست‌ كه‌ بگوييم‌ فلاني‌ ديشب‌ مرد، به‌ جاي‌ آن‌ مي‌نويسيم‌: درگذشت‌، ما را ترك‌ كرد، به‌ سراي‌ باقي‌ شتافت‌، به‌ اجدادش‌ پيوست‌، به‌ خواب‌ ابدي‌ فرو رفت‌. و گاهي‌ ممكن‌ است‌ سعي‌ كنيم‌ با كلماتي‌ پيش‌پاافتاده‌ و تكراري‌ فشار را كم‌ كنيم‌، مثلاً: كله‌پا شد، زرتش‌ قمصور شد، نفس‌ كشيدن‌ يادش‌ رفت‌، فلنگ‌ را بست‌، ريغ‌ رحمت‌ را سر كشيد، غزل‌ خداحافظي‌ را خواند.
از شگردهاي‌ مختلفي‌ استفاده‌ مي‌كنيم‌ تا مثلاً نگوييم‌ فلاني‌ ديوانه‌ است‌. به‌ جايش‌ مي‌گوييم‌: ناميزان‌ است‌، اختلال‌ مشاعر دارد، اختلال‌ عصبي‌ دارد، روانش‌ در تلاطم‌ است‌، طور مخصوصي‌ است‌، آدم‌ عجيبي‌ است‌، غيرعادي‌ است‌، عوضي‌ است‌، در آسمان‌ها سير مي‌كند، ضعف‌ اعصاب‌ دارد، حساس‌ است‌، مسأله‌ دارد، مشكل‌ دارد.
علوم‌ جديد، مخصوصاً روانشناسي‌ سبب‌ شده‌ است‌ كه‌ ما با استفاده‌ از كلماتي‌ پرهجا و پرطمطراق‌ افكار خودمان‌ را بپيچانيم‌ و زور آنها را بگيريم‌. بسياري‌ از نويسندگان‌ هستند كه‌ به‌ نظرشان‌ جوان‌ بد وجود ندارد. به‌جاي‌ آن‌ مي‌گويند: پرخاشگر، جسور، خودرأي‌ كله‌شق‌، مسأله‌دار، جانيفتاده‌، ناسازگار، نيازمند راهنمايي‌.
يا مثلاً عبارات‌ بالابلندي‌ از اين‌ قبيل‌ به‌كار مي‌برند:
«لازم‌ است‌ به‌ پيروزي‌هاي‌ متوالي‌ در جهت‌ تقويت‌ و انسجام‌ شخصيت‌ و هويت‌ خود دست‌ بيابد.» آنچه‌ از آن‌ احتراز مي‌شود آن‌ است‌ كه‌ صاف‌ و پوست‌كنده‌ بگويند فلان‌ شاگرد بد است‌. يا خيره‌سر، بي‌ادب‌، كودن‌ بداخلاق‌ و درس‌ نخوان‌ است‌. البته‌ قبول‌ دارم‌ كه‌ دانستن‌ روانشناسي‌ موجب‌ مي‌شود كه‌ آدم‌هاي‌ بهتري‌ بشويم‌؛ با ديگران‌ مهربان‌تر باشيم‌؛ مردم‌ را بهتر درك‌ كنيم‌؛ با آنها مدارا كنيم‌ و صبورتر باشيم‌. اما مطمئن‌ باشيد كه‌ با خواندن‌ روانشناسي‌ محال‌ است‌ كه‌ كسي‌ نويسنده‌ بهتري‌ بشود. اگر شكسپير روانشناسي‌ خوانده‌ بود هرگز نمي‌توانست‌ قطعه‌ معروف‌ «بودن‌ يا نبودن‌» را بنويسد. لابد به‌ جاي‌ آن‌ مي‌نوشت‌: «اين‌ واحد اجتماعي‌ آيا بايد دوام‌ بيابد يا نيابد. اين‌ مسأله‌اي‌ است‌ مربوط‌ به‌ شخصيت‌ و هويت‌.» اگر اين‌ كلمات‌ را بر زبان‌ هملت‌ مي‌گذاشت‌، آن‌ شاهزاده‌ دانماركي‌ هرگز نمي‌توانست‌ آن‌ شهرت‌ تئاتري‌ را كسب‌ كند.
البته‌ درست‌ است‌ كه‌ چون‌ در دنياي‌ امروز زندگي‌ مي‌كنيد، ناچاريد كه‌ از زبان‌ امروز و كلمات‌ و تعبيراتي‌ كه‌ امروز به‌ كار مي‌رود، استفاده‌ كنيد. به‌علاوه‌ من‌ نمي‌گويم‌ كه‌ در تمام‌ اوقات‌ مطلقاً بايد از هرگونه‌ «حسن‌ تعبير» خودداري‌ كرد. نمي‌گويم‌ كه‌ تمام‌ نوشته‌هاي‌ خود را با كلمات‌ صريح‌ و قاطعي‌ مانند دشنام‌ و فحش‌ پر كنيد. اما در ضمن‌ با الفاظ‌ سرد، كم‌زور، گنگ‌، دوپهلو، آكنده‌ از ادب‌هاي‌ بي‌موقع‌ هم‌ در جايي‌ كه‌ نياز به‌ قاطعيت‌ باشد، به‌ جايي‌ نخواهيد رسيد.
از جملات‌ و عبارات‌ بي‌رمق‌ و حشو بپرهيزيد
در صورتي‌ كه‌ با بررسي‌ همه‌ جوانب‌ امر، اوضاع‌ از هر لحاظ‌ مناسب‌ تشخيص‌ داده‌ شود، از آوردن‌ تركيباتي‌ مانند «در صورتي‌ كه‌ با بررسي‌ جوانب‌ امر اوضاع‌ از هر لحاظ‌ مناسب‌ تشخيص‌ داده‌ شود» پرهيز كنيد. اينها كلماتي‌ هستند كه‌ يك‌باره‌ با هم‌، و به‌ تكرار به‌ ذهن‌ شما مي‌آيند، مانند: در اين‌ راستا، با توجه‌ به‌ اين‌ موضوع‌، به‌ اين‌ترتيب‌، البته‌ واضح‌ و مبرهن‌ است‌. اينها به‌ صورت‌ تكيه‌ كلام‌ بي‌فايده‌ در آمده‌اند. مي‌توانيد مطمئن‌ باشيد كه‌ اينها عبارات‌ بدي‌ هستند. اينها را شخصاً خلق‌ نكرده‌ايد. افكاري‌ پيش‌پا افتاده‌اند كه‌ از آش‌ هفت‌ جوش‌ محاورات‌ عمومي‌ سردرآودره‌اند.
احتراز از اين‌گونه‌ تكيه‌ كلام‌ها بسيار سخت‌ و غالباً غيرممكن‌ است‌. آنها چنان‌ به‌ آساني‌ در مكالمات‌ روزانه‌ شمار رخنه‌ مي‌كنند كه‌ قابل‌ تشخيص‌ نيستند و يافتن‌ و پرهيز از آنها تقريباً محال‌ است‌. نويسنده‌ هنگام‌ نوشتن‌ نه‌ تنها نمي‌تواند آنها را تشخيص‌ بدهد، بلكه‌ گمان‌ مي‌كند آنقدر لازمند كه‌ نمي‌توان‌ از آنها گذشت‌. هيچ‌ نويسنده‌اي‌ نتوانسته‌ است‌ خود را از تكيه‌ كلام‌ها به‌طور كامل‌ نجات‌ دهد. اما نويسندگان‌ توانا بيشتر از نويسندگان‌ ضعيف‌ موفق‌ به‌ اين‌ كار مي‌شوند.
منظور ما از تكيه‌ كلام‌ها، عباراتي‌ از اين‌ قبيل‌ است‌: تا آنجا كه‌ به‌ ما مربوط‌ است‌، در اين‌ رابطه‌، در اين‌ راستا، در اين‌ رابطه‌ و در اين‌ راستا، واقعيت‌ آن‌ است‌ كه‌، مسلم‌ آن‌ است‌ كه‌، آنچه‌ مسلم‌ است‌ آن‌كه‌، مردم‌ دنيا بايد بدانند، به‌ هيچ‌وجه‌ من‌الوجوه‌، يادآور مي‌شود، شايان‌ ذكر است‌ كه‌، در پهنه‌ دريا، به‌ عظمت‌ تمامي‌ عالم‌، بارها و بارها، صدالبته‌، پيشرفت‌ هر چه‌ بيشتر امور، زيرپوشش‌، تحت‌نام‌، به‌ اصطلاح‌ آزاديخواهي‌، به‌ اصطلاح‌ اين‌، به‌ اصصلاح‌ آن‌، مطالب‌ آن‌ چناني‌، با تمام‌ قوا، روش‌ صحيح‌، به‌ آن‌ صورت‌ نه‌، مسأله‌اي‌ نيست‌، چيزي‌ در حدود هزار...
مانند هر تركيب‌ ديگري‌ اينها نيز زماني‌ زور داشتند و كارآمد و مؤثر بودند. اما امروز فقط‌ در صورتي‌ مي‌توانيم‌ از آنها استفاده‌ كنيم‌ كه‌ هيچ‌ چيز ديگري‌ به‌ فكرمان‌ نرسد.
بعضي‌ از اين‌ تكه‌ كلام‌ها مانند ديواري‌ مابين‌ نويسنده‌ و فكر او مي‌ايستند. يكي‌ از اينها «روحيه‌ شرقي‌» است‌. بعضي‌ از دانشجويان‌ احساس‌ مي‌كنند كه‌ وقتي‌ مي‌نويسند فلان‌ چيز با روحيه‌ شرقي‌ جور در نمي‌آيد، يا به‌ زندگي‌ شرقي‌ مي‌خورد، ديگر لازم‌ نيست‌ چيزي‌ بگويند و مطلب‌ براي‌ خواننده‌ معلوم‌ شده‌ است‌. و حال‌ آن‌ كه‌ درست‌ برعكس‌ است‌. هيچ‌چيز گنگ‌تر از اين‌ نيست‌. شيوة‌ زندگي‌ شرقي‌ها، و روحيه‌ شرقي‌ها مجموعه‌ در هم‌ پيچيده‌اي‌ است‌ كه‌ از پيوند صدها ميليون‌ عامل‌، به‌ تعداد مردمان‌ شرق‌، حاصل‌ شده‌ است‌. البته‌ اين‌ چيزي‌ نيست‌ كه‌ ما ندانيم‌. اما وقتي‌ اين‌ تكيه‌ كلام‌ را به‌كار مي‌بريم‌، ديگر نمي‌توانيم‌ به‌ آن‌ فكر كنيم‌. اين‌گونه‌ اصطلاحات‌ و تكيه‌ كلام‌ها بين‌ ما و تفكر چون‌ ديواري‌ حائل‌ است‌.
بسياري‌ از عبارات‌ هست‌ كه‌ براي‌ سياستمداران‌ عزيز است‌: اين‌ سرزمين‌ بزرگ‌ ما، مردم‌ عادي‌ كوچه‌ و خيابان‌، ارزش‌هاي‌ اصيل‌ ملي‌ مردمي‌، مسائل‌ ملموس‌، ميراث‌ ملي‌ ما.
با اين‌گونه‌ تكيه‌ كلام‌ها ممكن‌ است‌ سياستمداري‌، ميهن‌دوستي‌ خود را نشان‌ دهد يا مثلاً گرايش‌هاي‌ سياسي‌ خود را به‌ اين‌ يا آن‌ طرف‌ ثابت‌ كند، اما در واقع‌ اين‌ كلمات‌ به‌ گزارش‌ يا مقاله‌اي‌ كه‌ مي‌خواهيم‌ بنويسيم‌، چيزي‌ جز مشتي‌ لغات‌ و الفاظ‌ اضافه‌ نمي‌كند.
كلمات‌ رنگين‌
نويسنده‌ چون‌ معماري‌ است‌ كه‌ با كلماتش‌ ساختمان‌ مي‌سازد. در واقع‌ مصالح‌ او كلمه‌ و لفظ‌ است‌. اما هيچ‌ معماري‌ با مصالحي‌ چنين‌ لغزنده‌ و گمراه‌كننده‌ چون‌ الفاظ‌ سروكار ندارد. كار نويسنده‌ آن‌ است‌ كه‌ دائماً دنبال‌ واژه‌ درست‌ بگردد و آن‌ را در جاي‌ درست‌ به‌ كار ببرد. درست‌ همان‌ واژه‌اي‌ را كه‌ مقصود او را دقيقاً بيان‌ مي‌كند بايد بيابد. بايد كلمه‌اي‌ باشد كه‌ بتواند درست‌ منظور را به‌ خوانندگان‌ القا كند يا آنها را متعجب‌ كند و يا بخنداند. البته‌ هيچ‌ نويسنده‌اي‌ نيست‌ كه‌ گمان‌ كند تمام‌ آنچه‌ را مي‌خواسته‌ عيناً و كلمه‌ به‌ كلمه‌ يافته‌ است‌. گاهي‌ فكر مي‌كند كه‌ چندان‌ موفقيت‌ نداشته‌ است‌. اما سپس‌ مي‌بيند همان‌ موفقيت‌ كه‌ به‌ دست‌ آورده‌ به‌ زحمتش‌ مي‌ارزيده‌ است‌.
كتابي‌ كه‌ در آن‌ قاعده‌ معيني‌ براي‌ اين‌ بازي‌ نوشته‌ شده‌ باشد، وجود ندارد. تنها راه‌ توفيق‌ در اين‌ راه‌ آن‌ است‌ كه‌ شخص‌ تا آنجا كه‌ مي‌تواند تمرين‌ و آزمايش‌ كند. اين‌ تمرين‌ها و آزمايش‌ها تا آخر عمر طول‌ مي‌كشد و تمام‌ نمي‌شود. البته‌ چند كلمه‌اي‌ براي‌ نصيحت‌ درباره‌ كلمات‌ و واژه‌ها مي‌توان‌ گفت‌، اما اين‌ قواعد از تعداد انگشتان‌ دست‌ تجاوز نمي‌كنند و حرف‌ آخر را هم‌ نمي‌زنند.
بعضي‌ از كلمات‌ هستند كه‌ ما آنها را كلمات‌ «رنگين‌» مي‌خوانيم‌، يعني‌ اين‌كه‌ با حساب‌ انتخاب‌ شده‌اند تا تصويري‌ به‌ دست‌ بدهند يا احساساتي‌ را برانگيزند. آنها به‌ جاي‌ اين‌ كه‌ رك‌ و راست‌ باشند، آرايش‌ شده‌اند. به‌ جاي‌ اين‌ كه‌ كلي‌ باشند، خاص‌ هستند. به‌ جاي‌ اين‌ كه‌ آرام‌ باشند، صداي‌ بلندي‌ دارند. بنابراين‌ به‌ جاي‌ اين‌ كه‌ بنويسيم‌ «قلبش‌ مي‌زد»، مثلاً مي‌نويسيم‌ قلبش‌ درون‌ سينه‌ مي‌كوبيد، چنان‌ مي‌تپيد كه‌ به‌ رقص‌ در آمده‌ بود، پرپر مي‌زد. به‌ جاي‌ اين‌ كه‌ بنويسيم‌ «روي‌ صندلي‌ نشست‌»، مي‌نويسيم‌ خودش‌ را روي‌ صندلي‌ انداخت‌، پهن‌ كرد، رها كرد، تن‌ خسته‌اش‌ را به‌ صندلي‌ سپرد. به‌ جاي‌ اين‌ كه‌ بنويسيم‌ «هوا داغ‌ بود»، مي‌توانيم‌ بنويسيم‌: هرم‌ آفتاب‌ بيداد مي‌كرد، از آسمان‌ آتش‌ مي‌باريد، هوا گرم‌ و سوزان‌ بود، گرما آزاردهنده‌ بود، هواي‌ تف‌ كرده‌ خفه‌ مي‌كرد، داغي‌ هوا تن‌ را تازيانه‌ مي‌زد، هوا از گرما طاقت‌فرسا بود.
اما نبايد تصور كرد كه‌ كلمات‌ جالب‌ و ابتكاري‌ هميشه‌ بهتر است‌. غالباً بهتر است‌ همان‌ «قلبش‌ مي‌زد»، يا «داغ‌ بود» را بنويسيم‌. اگر منظورمان‌ همين‌ باشد، بايد همين‌ را بنويسيم‌. در دوران‌هاي‌ متفاوت‌، و در اعصار متفاوت‌ ممكن‌ است‌ نوعي‌ از نوشته‌ها مد شوند. در قرن‌ نوزدهم‌ دوست‌ داشتند كه‌ كلمات‌ پرمايه‌ و پرآب‌ و تاب‌ انتخاب‌ كنند. در قرن‌ بيستم‌ نويسندگان‌ معمولاً كلمات‌ سردتر را انتخاب‌ مي‌كنند. نويسنده‌ قرن‌ بيستم‌، مانند همه‌ نويسندگان‌ همه‌ اعصار، هميشه‌ در جست‌وجوي‌ كلمات‌ دقيق‌ و مشخص‌ و صريح‌ است‌. اما در عين‌ حال‌ از آن‌ هم‌ مي‌ترسد كه‌ مبادا نثر تب‌آلودي‌ پيدا كند. بنابراين‌ سعي‌ مي‌كند احساساتي‌ نشود. اين‌ را هم‌ مي‌داند كه‌ اگر در نثر خود بيش‌ از اندازه‌ كلمات‌ رنگين‌ بكارد، خواننده‌ كم‌كم‌ به‌ خنده‌ مي‌افتد، چون‌ نثر خنده‌دار مي‌شود.
كلمات‌ رنگ‌آميزي‌ شده‌
بعضي‌ از لغات‌ هم‌ هستند كه‌ ما آنها را لغات‌ رنگين‌ نمي‌خوانيم‌، بلكه‌ «لغات‌ رنگ‌آميزي‌ شده‌» مي‌ناميم‌. اينها كلماني‌ هستند كه‌ از آنها اعتبارهاي‌ ارزشي‌ مانند بد و خوب‌ در مي‌آيد.
قبلاً هم‌ گفتيم‌ كه‌ معني‌ واژه‌ مجموعه‌اي‌ است‌ از متني‌ كه‌ واژه‌ در آن‌جا مي‌افتد. وقتي‌ ما واژه‌اي‌ را مي‌شنويم‌، طنين‌ اوضاع‌ و احوالي‌ را كه‌ دفعه‌ قبل‌ آن‌ واژه‌ را شنيده‌ بوديم‌، نيز در درون‌ ما به‌ صدا در مي‌آيد. در بعضي‌ از واژه‌ها اين‌ طنين‌ها آشكارند، مثلاً در واژه‌ مادر كه‌ براي‌ بيشتر مردم‌ طنين‌ خوشي‌ دارد. وقتي‌ كلمه‌ «مادر» به‌ گوشمان‌ مي‌خورد احتمالاً درباره‌ خانه‌، منزل‌، امنيت‌، عشق‌، غذا و چيزهاي‌ خوشايند و دلپسند ديگر فكر مي‌كنيم‌. وقتي‌ كسي‌ مي‌نويسد «او براي‌ من‌ چون‌ مادر بود»، عواطفي‌ را به‌ ياد مي‌آورد كه‌ با شنيدن‌ «او براي‌ من‌ مانند خاله‌ بود»، به‌ دست‌ نمي‌آيد. در فن‌ تبليغات‌، از تداعي‌ واژه‌ مادر در ارائه‌ محصولي‌ كه‌ مي‌خواهند بفروشند، استفاده‌ مي‌كنند. سياستمدار وقتي‌ مي‌خواهد درباره‌ خودش‌ حرف‌ بزند و به‌ گذشته‌اش‌ اشاره‌ كند، از اين‌ واژه‌ استفاده‌ مي‌كند.
علاوه‌ بر اينها از واژه‌هايي‌ چون‌ خانه‌، آزادي‌، كنار آتش‌، رضايت‌، محله‌، ملايمت‌ و مهرباني‌، محبت‌، فداركاري‌، معصوميت‌ كودكانه‌، مردانگي‌، زلال‌، صاف‌ و مانند اينها احساساتي‌ به‌ انسان‌ دست‌ مي‌دهد. همه‌ اينها با مفاهيمي‌ تداعي‌ دارند كه‌ در يك‌ تعريف‌ مستقيم‌ و مختصر و دقيق‌ بيان‌ آنها دشوار است‌. وقتي‌ مي‌نويسيم‌ «آنها دور آتش‌ جمع‌ شده‌ بودند»، مفهومي‌ در ذهن‌ ما تداعي‌ مي‌شود، كه‌ با مفهوم‌ «آنها دور بخاري‌ جمع‌ شده‌ بودند» تفاوت‌ دارد. ممكن‌ است‌ در هر دو حال‌ كساني‌ كه‌ نشسته‌ بودند به‌ يك‌ اندازه‌ گرم‌ و خوشحال‌ و خوشبخت‌ بودند، اما «كنار آتش‌»، احساس‌ فراغت‌، وقار، لطف‌ و آداب‌ آشنا و جاي‌ دنج‌ و همراهي‌ و اتحاد و رفاقت‌ را هم‌ مي‌رساند، كه‌ بخاري‌ نمي‌رساند.
برخلاف‌ اينها برخي‌ لغات‌ هستند كه‌ از آنها ناراحتي‌ تداعي‌ مي‌شود. همانطور كه‌ از «مادر» مجموعه‌اي‌ از چيزهاي‌ خوب‌ تداعي‌ مي‌شود، از «زن‌ پدر» احساساتي‌ نامطلوب‌ متبادر مي‌شود. بسياري‌ از زن‌پدرها موجودات‌ مهرباني‌ هستند و بعضي‌ از مادران‌ هستند كه‌ در تمام‌ روز بچه‌هايشان‌ را بي‌خود كتك‌ مي‌زنند. اما هر چند اينها واقعيات‌ خشك‌ زندگي‌ است‌، موضوع‌ تداعي‌ چيز ديگري‌ است‌. موضوع‌ اين‌ است‌ كه‌ «مادر» آهنگ‌ خوشي‌ دارد كه‌ «زن‌ پدر» ندارد.
مثلاً لغات‌ ديگري‌ مانند روشنفكر را در نظر بگيريد. ظاهراً ممكن‌ است‌ اين‌ لغت‌ مؤدبانه‌، و حتي‌ تعارف‌آميز به‌نظر برسد. اما ممكن‌ است‌ در مواردي‌ ديگر اينطور نباشد. گاهي‌ از اين‌ لغت‌ مفاهيمي‌ چون‌ دور بودن‌ از واقع‌بيني‌، غيرعلمي‌ بودن‌، و در مجموع‌، خيالاتي‌ بودن‌ تداعي‌ شود، و خاطره‌ انسان‌هايي‌ را كه‌ در هپروت‌ سير مي‌كنند زنده‌ كند. واژه‌هاي‌ ديگري‌ مانند ليبرال‌، مرتجع‌، كمونيست‌، سوسياليست‌، سرمايه‌دار، تندرو، راديكال‌، معلم‌مآب‌، دهاتي‌، شهرستاني‌، راننده‌ كاميون‌، دلال‌، قصاب‌، كارچاق‌ كن‌، كاسب‌كار، دوره‌گرد، مزدور، سفته‌باز نيز داراي‌ چنان‌ تأثيرهايي‌ هستند. در واقع‌ مي‌توان‌ از اين‌ لغات‌ منظورهايي‌ روشن‌ و ادبي‌ را القا كرد. اين‌ لغت‌ها در مواردي‌ مي‌توانند مانند «چاروادار»، يا «حمال‌»، كه‌ به‌هرحال‌ شغل‌ معيني‌ هستند، به‌ قصد توهين‌ و تحقير به‌كار روند.
آيا در هنگام‌ نوشتن‌ بايد از اين‌گونه‌ لغات‌ استفاده‌ كرد يا نه‌؟ اين‌ بستگي‌ به‌ متني‌ دارد كه‌ مي‌خواهيم‌ بنويسيم‌. دانشمندان‌ و محققان‌ مي‌كوشند از اين‌ گونه‌ لغت‌ پرهيز كنند. شعرا، آگهي‌نويسان‌، سخنوران‌ و مقاله‌نويسان‌، احساس‌ مي‌كنند كه‌ بدون‌ اين‌ كلمات‌ لال‌ هستند. اين‌ كلمات‌ ابزار و مصالح‌ اوليه‌ آنها به‌شمار مي‌روند. اما به‌هرحال‌ هر نويسنده‌اي‌ بايد مراقب‌ باشد و نپندارد كه‌ اين‌ كلمات‌ را مي‌تواند جانشين‌ تفكر كند. اگر بنويسيد، «هر كه‌ اين‌طور فكر كند چيزي‌ بيش‌ از يك‌ كمونيست‌، (يا كاپيتاليست‌، يا مرتد) نيست‌»، در واقع‌ چيزي‌ نگفته‌ايد جز اين‌ كه‌ فهمانده‌ايد كه‌ شما چنين‌ آدم‌هايي‌ را دوست‌ نداريد. چنين‌ كلماتي‌ فقط‌ به‌ درد ناشي‌ترين‌ خوانندگان‌ مي‌خورند. اشتباه‌ بزرگي‌ است‌ كه‌ خوانندگان‌ خود را ساده‌لوح‌تر از آنچه‌ واقعاً هستند بپنداريد.
واژه‌هايي‌ بي‌رنگ‌
اما شايد آنچه‌ دانشجو را به‌ هنگام‌ نوشتن‌ مقاله‌ به‌ زحمت‌ مي‌اندازد نه‌ لغت‌هاي‌ رنگين‌ است‌، نه‌ لغت‌هاي‌ رنگ‌آميزي‌ شده‌، بلكه‌ واژه‌هايي‌ است‌ كه‌ اصلاً رنگ‌ ندارند. يكي‌ از اين‌گونه‌ لغت‌ها «خوب‌» است‌. اين‌ از آن‌ لغت‌هايي‌ است‌ كه‌ در محاوره‌هاي‌ عادي‌ بسيار دشوار است‌ از آن‌ صرف‌نظر كنيم‌. اما در هنگام‌ نوشتن‌ از اين‌ لغت‌ نمي‌توانيم‌ چندان‌ استفاده‌ بكنيم‌. لغت‌هاي‌ بي‌رنگ‌ واژه‌هايي‌ هستند كه‌ معناي‌ آنها آنقدر كلي‌ است‌ كه‌ در يك‌ جمله‌ معين‌ تقريباً هيچ‌چيزي‌ به‌ موضوع‌ اضافه‌ نمي‌كنند. صفت‌هايي‌ هستند كه‌ در زبان‌ عوام‌ به‌كار مي‌روند، مانند: شيرين‌ كاشت‌، خيت‌ كاشت‌، لو داد، سه‌ كرد، مچل‌ شد، قلفتي‌ در رفت‌. ممكن‌ است‌ اينها روزي‌ در زبان‌ نوشته‌، يا به‌ اصطلاح‌ در «لفظ‌ قلم‌» آنقدر به‌ افراط‌ به‌كار بروند كه‌ زور اوليه‌ خود را از دست‌ بدهند. در اين‌ صورت‌ اين‌ نوع‌ تعبيرهاي‌ عاميانه‌ به‌ زودي‌ خواهند مرد.
همين‌ وضع‌ با اسم‌ هم‌ وجود دارد. اسم‌هايي‌ هستند كه‌ معاني‌ كلي‌ و گستره‌ دارند، مانند: اوضاع‌ و احوال‌، شرايط‌، موارد، جنبه‌ها، عوامل‌، رابطه‌، نتايج‌ بررسي‌، به‌طور كلي‌، رضايت‌بخش‌، مناسب‌، به‌طور صحيح‌. ازاين‌گونه‌ اسامي‌ بايد تا آنجا كه‌ مي‌توانيد دوري‌ كنيد. در بيشتر اوضاع‌ و احوال‌ خودتان‌ مشاهده‌ خواهيد كرد كه‌ در اين‌ شرايط‌ بايد موارد و جنبه‌ها و عواملي‌ را در نظر داشت‌، زيرا اگر نتايج‌ بررسي‌ها رضايتبخش‌ نباشد، موجب‌ آن‌ خواهد شد كه‌ خواننده‌ عكس‌العمل‌ مناسب‌ و به‌طور صحيح‌ نشان‌ ندهد. وقتي‌ كلمه‌اي‌ مانند «و غيره‌» را مي‌نويسيد، در واقع‌ به‌ خواننده‌ مي‌فهمانيد كه‌ مي‌خواسته‌ايد مطالب‌ بالابلند بيشتري‌ در اين‌باره‌ بنويسيد، اما متأسفانه‌بيش‌ از آن‌چه‌ نوشته‌ايد چيزي‌ به‌خاطرتان‌ نيامده‌ است‌.

*اين مقاله در شصت و يكمين شماره فصلنامه رسانه به چاپ رسيده است.

(تعداد بازدید: 557 مرتبه)