دلایل قانع کننده و مشتری پسند!
لطفا" برای هر چیزی که به من مشتری میگویید یک دلیل قانعکننده داشته باشید به طوری که مطمئن باشید من حرف شما را باور می کنم. خودتان را جای ما بگذارید: «آیا خودتان این حرف را باور میکنید؟» ببینید که بسادگی میتوانید خودتان را و کلاهتان را قاضی کنید: «آیا من خودم این حرف را باور میکنم؟» با این شیوه، مطمئن باشید که اگر خودتان، حرف خودتان را باور کنید از هر لحاظ، مشتری شما نیز حرف شما را باور میکند و بدین گونه میتوانید اعتماد مشتری جلب نمائید. حال اجازه دهید که من خودم را یک فرشنده فرض کنم و یک مثالی برایتان بیاورم:
من فروشگاهی دارم که در آن میخواهم روی همه کالاهای آنالوگ، ۵۰ درصد تخفیف بدهم و برای این کار تا پایان ماه مهلت گذاشتهام، - دلیل این کار کاملاً روشن است، همهی کالاهایی را که ارائه میکنم دارند دیجیتال میشوند و من باید هرچه زودتر و بیشتر جلوی ضرر را بگیرم - اما از طرف دیگر می خواهم روی برخی از انواع دوربینهای دیجیتال هم ۵۰ درصد تخفیف بگذارم! در اینجا مشتری تعجب خواهد کرد و حس کنجکاویاش به او میگوید لابد خراب از آب درآمده میخواهد از شرشان راحت شود یا اینکه از شما بپرسد چرا؟ به چه علت؟ چرا حالا؟ این مارک؟ و ... در اینجاست که من باید دلیل قانع کننده داشته باشم و اگر حرف و پاسخ بی ربط بدهم مطمئن باشید که اعتماد مشتری ام را برای همیشه از دست دادهام. اگر بگویم که برای تغییر شغل روی این نوع اجناس دیجیتالی تخفیف می دهم و بعد چنین تغییر شغلی هیچگاه رخ ندهد، چه اتفاقی می افتد؟ اما حالتی را در نظر بگیرید که من فروشنده حقیقتاً برای این تخفیف دلیل قانع کننده دارم، من به مشتری می گویم: «میدانید؟ ما در چند ماه اخیر فروش خوبی نداشتهایم و باید بتوانیم اجاره مکان و حقوق بچهها (کارکنان) را سر ماه و به موقع پرداخت کنیم .
در ایران متاسفانه و معمولاً بازاریابهای ما و فروشندگان ما یک استراتژی بیشتر یاد نگرفتهاند و به قول خودشان : «همین ما را کفایت می کند و بس است و بیشتر از این هم نمی خواهیم!» - این غلط است که شمای فروشنده بگویید میخواهیم «مشتری» به ما اعتماد نکند! این مشتری نشد، که نشد، می رویم سراغ یکی دیگر! این راه خطاست وقتی مشتری را دست کم میگیرید ، دیده اید که اکثراً درست و حسابی جواب مشتری را نمیدهند، یا جوابهای سربالا می دهند، دلایل الکی، بی سر و ته و بی محتوا تحویل مشتری میدهند و به اصطلاح مشتری را سنگ قلاب میکنند. بعد مینشینند توی مغازههایشان و از نبودن مشتری و وضع بد اقتصادی و تورم و دولت و مجلس و غیره شکایت میکنند! و این در حالی است که آنها که رمز و رموز کار را بخوبی میدانند به قول خودمان آرام آرام یکی شان را دو تا می کنند و دو تایشان را چهار تا و حسابی پول در میآورند و پس از مدت کوتاهی میبینید که فروشگاهشان هی بزرگتر و بزرگتر میشود و شعبههای گوناگونی این طرف و آن طرف باز میکنند. در عین حال، عدهای چون خود را در این میدان رقابت شکست خورده میبینند حرف و حدیث را پشت سر اینها آغاز میکنند: «نه بابا فلانی پشتش محکمه به فلان شخصیت و بهمان وزیر و وکیل و ...»
وقتی دلیلی قانع کننده و باورکردنی داشته باشید، من مشتری هم خودم را جای فروشنده میگذارم و این رابطه که به مرور مستحکم شود، اعتمادم جلب میشود و این اعتماد من به باور و یقین مبدل میگردد. یک اشتباه میتواند تمام باورها را به شک و بعد بی اعتمادی مبدل کند و در نتیجه فروشندگان ما باید خیلی مراقب این نکته باشند.
منبع: www.crm.blogfa.com
(تعداد بازدید: 233 مرتبه)