تبليغات بانكي خنده دار
رضا رفيع: در عصر حاضر كه رسانههاي بيشتر و پيشرفتهتري براي امر تبليغ كالا و خدمات اختراع شدهاند؛ تبليغات تجاري و بازرگاني، از جايگاه استراتژيكي برخوردار شدهاند. طوري كه يك آگهي بازرگاني، يك چيز دومنظوره شده است كه اگر پخش شود، هم باعث رونق بيشتر بازار آن كالا و صاحب كالا ميشود و هم به خود آن رسانه سمعي بصري كمك ميكند تا نانش توي روغن باشد و بتواند به لحاظ مالي و اقتصادي، دخل و خرجش را تنظيم كند و خودش را سرپا نگهدارد كه نيفتد. اين كه گفتهاند: «افتادگي آموز اگر طالب فيضي»، در اين مورد نگفتهاند.
بانكها يكي از اين مراكز خدماتي دولتي و خصوصي هستند كه براي شناساندن خدمات ارزنده خود و جلب پولهاي لرزنده مردم، نياز مبرم به تبليغات اورژانسي شبانهروزي در تمامي رسانههاي ارتباط جمعي و بخصوص صدا و سيما دارند. فلذاست كه اگر لازم باشد و پول خوبي برسد، فيلم سينمايي هم از وسط قطع ميشود تا ما بفهميم كه فلان بانك، بانكماست و ميتوانيم به جاي زير بالش يا تشك خود در آنجا اقدام به سرمايهگذاري كنيم و كيفش را ببريم. اهميت بانك در كالبد اقتصادي كشور، مثل رگ توي خون ميباشد. بيخود كه مرحوم سيد جمال در نامهاي به ميرزاي شيرازي بزرگ درباره بانكها اين طوري ننوشت:«البانك و مالبانك، و ما ادراك البانك؟!»
چند تبليغ پيشنهادي: از آنجا كه اين تبليغات مفيد رسانهاي كمك شاياني به سيستم بانكي ما در جلب و جذب سرمايههاي سرگردان و كاهش نقدينگي در جامعه ميكند؛ و از آنجاتر)!( كه ما نيز بلاتشبيه عين رابين هود هميشه اهل كمكهاي فوري فوتي ميباشيم؛ فلذا در اين راستا نيز چند طرح تبليغي بانكي در موقعيتها و لوكيشنهاي مختلف و متنوع و مناسب براي ساخت انواع آگهيهاي بازرگاني بهتر و بيشتر و با اثرگذاري افزونتر تقديم ميكنيم. باشد كه بزودي شاهد پخش اين تيزرهاي تجاري بانكي از تمامي شبكات داخلي و خارجي صدا و سيما باشيم. فقط اين وسط حق الفكر ما خداي ناكرده از بين نرود. گناه داريم. به اين طرحهاي تبليغاتي عنايت بفرماييد:
1 - در اتاق عمل و عكسالعمل: بيمار تحت عمل متوجه ميشود كه دكتر جراحش همچنان كه دارد غده داخل شكم او را در ميآورد،با دستيار اتاق عملش راجع به جوايز حسابهاي سپردهگذاري يكي از بانكها صحبت ميكند. بيمار عملي، بيشتر از دكتر و دستيارش به اين امر شائق شده و بلافاصله از روي تخت بلند ميشود و به قصد سپردهگذاري بانكي، اتاق عمل را بدون توجه به عكسالعمل تيم پزشكي ترك ميكند. لازم نيست راجع به موضوع كمرنگ بيهوشي بيمار، مانوري داده شود. مهم اصل دعوت به سرمايهگذاري است؛ ولو با شكم پاره!
2 - به هنگام عقد: يك نفر عاقد به تنهايي دارد دو نفر را به عقد هم در ميآورد تا يك عمر در كنار همديگر و با استفاده از تسهيلات بانكي خوشبخت شوند و از خوشبختي بيش از حد ندانند كه چكار كنند. شخص عاقد از آقا داماد ميپرسد كه آيا من وكيلم شما را به عقد دائم دوشيزه فلاني در آورم؟..... هيچ صدايي نميآيد. انگار كه داماد فوت كرده باشد. براي بار دوم سوال ميكند. باز هم صدايي به گوش نميرسد. انگار كه داماد در سر جلسه كنكور است. عاقد براي بار سوم كه ميپرسد؛ يك نفر جواب ميدهد كه: داماد رفته در بانك]......[ براي خودش يا بچه اش حساب باز كند. عاقد با لبخند ميگويد: خب اينو نميتونستي از همون اول بگي كه ما هم زودتر بريم حساب باز كنيم؟!
3 - در لحظات احتضار: شخصي در شرف موت و فوت، به همان صورت كه رو به قبله دراز كشيده و بالاجبار دست از زندگي كشيده است، از اطرافيانش ميخواهد كه براي او يك حساب بانكي در فلان بانك باز كنند. اطرافيان چشم انتظار فوت او كه نگران حال او هستند، اعتراض ميكنند كه: «آخه پدرجان...! وقت بهتري براي سپردهگذاري بانكي پيدا نكردي؟! اون از زندگيت، اينم از مردنت. دقمرگمان كردي.»! پدر كه آخرين سكرات موت را پشت سر ميگذارد، نگاه عاقل اندر سفيهي به فرزندان برومند خود ميكند و متفكرانه ميگويد: «آيا اگر حساب بانكي باز كنم و بميرم بهتر است يا اين كه حساب باز نكرده، ترك دنيا و مافيها كنم؟.» فرزندان بر قدرت استدلال و انديشه پدر آفرين ميگويند و پدر پس از تعيين وكيل لازم براي افتتاح حساب بانكي، سرش را ميگذارد زمين و ميميرد.
منبع: جام جم
(تعداد بازدید: 490 مرتبه)